تبليغاتX
html> رها
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
با آدمهاي غير قابل تحمل چه كنيم؟

آشكارترين ثمره تكنيكهاي تمركز ذهن آن است كه به انسان احساس شادابي و سعادت مي بخشد اما اين تنها نتيجه نيست. ما هميشه كساني را به طرف خود مي كشيم كه از نظر انديشه و احساس ، بسيار شبيه به ما هستند. اگر احساس آرامش و آشتي داشته باشم انساهاي آرام و شرايط محيطي آرامتر را براي خود به ارمغان مي آوريم. از ديدگاه آدمهاي عصبي ، افراد آرام و متين ، عجيب و غير عادي به نظر مي رسند و طبيعي است كه از آنها فاصله مي گيرند تا در جايي ديگر به دنبال همچو خودي بگردند. اگر شما شخصيت نسبتا آرامي داشته باشيد و ناگزير باشيد كه با افراد عصبي رو در رو شويد معمولا آنها هستند كه مجبور به قبول ويژگيهاي شما و ارائه رفتاري بسيار بهتر مي گردند! سه توصيه براي فراگيري تكنيكهاي آرامش و آسوده سازي ذهن:

الف ـ تكنيكهاي تمركز را بايد هر روز بدون وقفه انجام داد و صبح زود بهترين زمان است.

ب ـبايد در حالت نشسته تكنيكها را انجام داد تا خوابتان نبرد.

ج ـ اگر براي فراگيري اين تكنيكها وقت كافي نداريد حتما آن وقت را پيدا كنيد.! مطمئن باشيد كه اين تكنيكها چند برابر زماني كه صرف آنها مي كنيد كه به شما باز مي گردانند . انجام اين تكنيكها تنظيم كردن خويشتن است، درست به همان گونه اي كه موتور ماشين خود را تنظيم مي كنيد. بيست دقيقه از هر روز خود را براي بهبود كارايي خود به اين تمرينها اختصاص دهيد. در مورد آدمهاي غير قابل تحمل اين روش را امتحان كنيد. هر وقت كه كارتان به بحث و مشاجره مي كشد و هر گاه با همسر و رئيس ، اقوام و یا همکاران خود ،مشكل پيدا مي كنيد، كنار بكشيد!. با خود خلوت كنيد . آرامش خود را بازيابيد و آنگاه سعي كنيد در تجسم خود ، عشق و محبت خود را نثارشان كنيد. حتي اگر اين روش ، كمي با منطق و استدلال شما جور نیست ! شما فقط به كارش ببنديد!. خيلي ها همين كار را مي كنند و نتايج خارق العاده اي مي گيرند شايد شما هم از ثمرات آن شگفت زده شويد.

نتيجه:

 تمام روزهاي خود را به قصد يافتن توازن و كسب آرامش آغاز كنيدو بعضي روزها اين جستجو تنها تا پايان صبحها ادامه مي يابد و بعضي روزها تا انتهاي شب بايد به دنبالش بگرديد. اما در هر حال اگر آرامش ذهن ، هدف روزانه شما باشد هر روز بهتر از ديروز خواهيد بود.

|+| نوشته شده توسط کتایون در یکشنبه 24 تیر1386 و ساعت 22:39 | 
آرامش خيال؟؟!

چرا به دنبال صلح و آرامشيم ؟ اكثر آدمها قبول دارند كه در زندگي به دنبال عشق و محبت بيشتر هستند اما جستجوي آرامش خيال را زير سؤال مي برند؟ راستي چرا بايد به دنبال اين آرامش باشيم ؟ زيرا عشق و آرامش خيال عناصري جدا نشدني هستند . عشق ، يك احساس يا عاطفه نيست. عشق ، مالكيت بر ديگري نيست. عشق ، پذيرفتن بدون قضاوت و داوري است. اگر به دنبال عشق بگرديد آرامش را مي يابيد و اگر در جستجو ارامش باشيد ، به عشق مي رسيد. معناي آرامش خوردن واليوم نيست. آرامش يعني توازن. توازن يا آرامش خيال ، منبع و منشا قدرت است. انسان آرام به معناي انسان خواب آلوده نيست! آرامش به مفهوم همسو شدن با قدرتها به جاي جنگيدن با آنهاست. آرامش به معناي بازتر ديدن تصاوير به جاي اسارت در جزئيات آنهاست. ما براي ياري رساندن به يكديگر به دنيا آمده ايم و به اين خاطر است كه جهان هستي نشانه هاي زير را در اختيار ما قرار داده است :

1ـ شادترين لحظات زندگي براي هر انساني ، لحظه ياري رساندن به همنوعان است.

2ـ عميق ترين احساس تنهايي زماني به انسان دست مي دهد كه هدف اصلي او در زندگي ، رسيدن به امنيت فردي باشد.

اگر شما هم از آن دسته افرادي هستيد كه در زندگي به دنبال امنيت مطلق مي گرديد ، سياره را اشتباه آمده ايد . بزرگترين بانكها ورشكست مي شوند ، بزرگترين شركتها با همه تشكيلاتشان ناپديد مي گردند ، هواپيماهاي غول پيكر سقوط مي كنند امنيت را در درون خود جستجو كن. چگونه مي توان با بي اعتباري دنيا كنار آمد؟ راهش اين است: قبولش كن و از آن لذت ببر ، نيمي از لذت زندگي در اين است كه از اتفاقات فردا بي خبريم . با خودت عهد كن : هر اتفاقي كه بيفتد با آن كنار مي آيم . رو در روي همه ترسها مي ايستم. اگر خانه ام بسوزد كوچ مي كنم. اگر اخراج شوم استعفا مي دهم ! و اگر اتوبوس زيرم بگيرد مي ميرم! پايان ماجرا و اين واقعيت زندگي است. زمين ، مكان پر مخاطره اي است خيلي ها در اينجا مي ميرند! اما اين بدان معني نيست كه تمام عمر بايد مثل يك خرگوش هراسان زندگي كنيم. خدايا ، خدايا چگونه به آرامش خيال برسم؟ بخشي از آن به نگرش شما مربوط مي شود و بخشي ديگر به ايجاد عادت روزمره آرامش ذهن . حالا ديگر بيشتر مردم فهميده اند كه زندگي كردن در زمان حال چقدر دشوار است . در واقع بيشترين وقت ما يا به افسوس گذشته صرف مي شود و يا به هراس آينده . زيستن در لحظه حال همانند راه رفتن روي طناب است و در ابتداي كار ، افتادن اجتناب ناپذير است اما با تكرار و تمرين مي توان حفظ تعادل را آموخت. براي نگه داشتن ذهن در زمان حال ، فنون زير به شما توصيه مي شود:

1ـ براي هر كاري وقت نامحدودي به خود بدهيد و شتاب را از زندگي خود حذف كنيد. در حال انجام هر كاري با خود بگوييد : وقتي سرگرم نوشتن اين نامه هستم (و يا هر كار ديگر ) تمام حواسم همين جاست هر چقدر مي خواهد طول بكشد . عجله ، بي عجله!

2ـ هشياري حيوانات را الگوي خود قرار دهيد . سعي كنيد وقتي مثلا غذا مي خوري مزه تمام لقمه هايتان را حس كنيد ، وقتي با دوستي به صحبت مي نشينيد تمام كلماتش را بشنويد ، وقتي به ترانه اي گوش مي سپاريد تك تك نت ها را احساس كنيد ، وقتي قدم مي زنيد همه درختها را ببينيد . اگر تلاش كنيد زيستن در زمان حال را ياد مي گيريد. تحقيقات و پژوهشهاي مختلف نشان داده اند كه آسودگي ذهن براي سلامتي جسم مفيد و ضروري است.

نتيجه:

 زماني براي آسودگي و خلوت خويش اختصاص دهيد . لحظاتي روي تخت دراز بكشيد و به آسمان و عظمت آن نگاه كنيد تا جايگاه خود را در نظام هستي بيابيد . آسودگي ذهن براي سلامتي جسم مفيد و ضروري است

|+| نوشته شده توسط کتایون در دوشنبه 18 تیر1386 و ساعت 14:2 | 
بخشندگي

اگر چيزي را مي خواهي ، آن را ببخش ! احمقانه بنظر مي رسد . اينطور نيست ؟!! اما حقيقت اين است كه براي بيشتر بدست آوردن هر چيز ، بايد بخشي از آن را ببخشيم . كشاورزي كه دانه هاي بيشتر مي خواهد بايد بخشي از دانه هاي خود را به زمين ببخشد . وقتي لبخند كسي را مي خواهيد بايد لبخند خود را ارزاني كنيد . اگر عشق مي خواهيد بايد عشق  بورزيد . اگر كمك ديگران را مي خواهيد بايد به آنها كمك كنيد . اگر مي خواهيد مشت بخوريد !! بايد به كسي مشت بزنيد و اگر مي خواهيد مردم به شما پول بدهند ، بخشي از پولتان را به ديگران بدهيد . مطمئن باشيد هر چه را كه ببخشيد ، به سوي شما باز مي گردد . بعضي ها به من مي گويند : “ من تمام زندگي ام را داده ام و در ازايش هيچ چيز بدست نياورده ام /“ من تصور نمي كنم اينگونه افراد چيزي را بخشيده باشند . آنها معامله كرده اند و اين ، خيلي فرق دارد . خب خواهيد پرسيد پس چطور گداي ميليونر در مشهد ظهور پيدا مي كند ؟ مسئله اينجاست ، موجودي حساب بانكي هيچ كس معيار وفور و فراواني زندگي اش نيست . وفور و فراواني آن چيزي است كه در جريان زندگي به گردش مي افتد سعادت و خوشبختي ، جريان ابدي بخشيدن و بدست آوردن است .

 

نتيجه :  

راه و رسم بخشيدن ، بخشش بدون چشم داشت است . اگر در ازاي آنچه كه    مي بخشيد توقعي داشته باشيد در واقع وابسته به آن پاداش هستيد و هنگامي كه وابسته باشيد اتفاق خاصي روي نمي دهد . آيا بايد از دارايي و ثروتهاي مادي خود لذت ببريم ؟ قطعا ! اما اول اطمينان پيدا كنيد كه شما مالك آن هستيد و نه بالعكس

|+| نوشته شده توسط کتایون در شنبه 9 تیر1386 و ساعت 21:23 | 
وابستگي وتعلق…
  دنبال كردن حريصانه هر چيز به معني فراري دادن آنست . كافي است

 بدنبال معشوق خود بيفتيد تا فراري اش دهيد . حتي پول هم از اين

قاعده مستثني نيست . آيا هيچ وقت نياز مبرم به فروش يك ماشين

داشته ايد؟ چند خريدار پيدا كرده ايد ؟ هيچ . درسته؟ قيمت پايين

 آورديد . آيا كسي اهميت داد ؟

 هرگز ! ياٌس و نوميدي انسان را به ورطه هلاك مي كشاند و هر چه نگران تر شويد مردم كمتر مي خرند . ! هر گاه با نااميدي درگير مسئله اي مي شويم و يا وابستگي عاطفي و احساسي نسبت به ماجرايي پيدا مي كنيم سدي در برابر آن           مي سازيم . اما روي ديگر سكه چيست ؟! اگر كسي آرامش خود را حفظ كند همه چيز رو به راه مي شود . ! وقتي تصميم مي گيريد عقيده كسي را تغيير دهيد ، چه اتفاقي مي افتد ؟ آيا عقيده اش را عوض مي كند ؟ . نه تا وقتي كه شما زنده هستيد . اما اگر فشار را از روي او برداريد غالبا اتفاق مي افتد كه خود او به طرف عقايد شما كشيده مي شود . هر گاه نگران و منتظر چيزي باشيم مثلا يك تلفن خاص ، ترفيع ، قدرداني رئيس و در پيرامون خود نيرويي خلق مي كنيم كه احتمال وقوع آن رويداد را از بين مي برد . وابسته نبودن به معناي بي علاقه نبودن نيست . ممكن است نسبت به چيزي وابستگي نداشته باشيم و در عين حال بسيار علاقه مند به آن باشيم . انسانهاي مصمم و ناوابسته به خوبي مي دانند كه تلاش و كيفيت ، نهايتا با پاداش مواجه مي شود . آنها مي گويند : “ اگر اين بار برنده نشوم دفعه آينده و يا دفعه بعد از آن حتما برنده خواهم شد / “ آدمهاي بي علاقه مي گويند : “ كي اهميت مي دهد ؟ “ ، “ چرا زحمت به خود بدهم ؟ “ نا اميدها مي گويند : “ اگر آن كار را به دست نياورم ، مي ميرم ! “ اما ناوابستگان مصمم مي گويند “ به هر طريقي كه شده يك كار خوب پيدا خواهم كرد و براي من مهم نيست كه اين ، چقدر طول مي كشد /“ تنها كساني كه بيش از ثروتمندان به پول فكر مي كنند ، فقرا هستند /“ از آنجائيكه پول ، هم وسيله اي براي بقا و هم سمبولي به نشانه موفقيت است اكثر ما انسانها وابسته به آن هستيم حتي اگر اين حقيقت را انكار كنيم . اما متاسفانه حرص و ولع پول در آوردن ، همه چيز را به نابودي مي كشد . دليل اصلي ثروتمند شدن ثروتمندان ، عدم وابستگي آنها به پول است ، فقرا آرزو مي كنند كه پول به دست آورند و ثروتمندان ايمان دارند كه به دستش مي آورند . 

نتيجه :

 انسان در سطوح جسماني و رواني با قوانين طبيعي سروكار دارد ، طبيعت نااميدي را نمي شناسد ! طبيعت در جستجوي توازن است و نا اميدي و توازن هرگز در يك قالب نمي گنجد . زندگي نبايد يك كشمكش بي انتها باشد . بگذاريد هر چيزي جريان عادي خود را طي كند . اين ، بي تفاوتي نيست اجبار و اكراه هم نيست . شما مي توانيد بگوييد : “ من نمي فهمم كه اين اصول چگونه عمل مي كنند ! “ مگر شما مي دانيد كه نيروي جاذبه چگونه عمل مي كند ؟ كاري كه ما بايد در زندگي انجام دهيم استفاده كردن از اين اصول است . نيازي نيست كه آنها را درك كنيم .

|+| نوشته شده توسط کتایون در شنبه 9 تیر1386 و ساعت 21:16 | 
اگر با زندگي بجنگيد ، هميشه بازنده مي شويد

شانس و اقبال او بود كه ، عجب شانس دارم! چقدر خوش شانسي كه رئيس شدي ! بله ما مي توانيم تمام عمر را صرف برچسب زدن به رويدادها كنيم : اين خوب است ، آن بد است ...،بيفايده است و علت اينكه به هر حادثه اي برچسب فاجعه و مصيبت مي زنيم آن است كه تنها يك درصد از كل واقعيت را مي بينيم . تا زماني كه به بد بودن اوضاع و احوال ، ايمان داشته باشيم هيچ تغييري در اوضاع و احوال بوجود نخواهد آمد!. تا زمانيكه با داد و فرياد و جنگ و دعوا به استقبال روزهاي زندگيتان مي رويد هيچ پيشرفتي در زنگي نخواهيد ديد !. شما مي توانيد با يك استدلال منطقي خارق العاده ، ثابت كنيد كه حق با شما بوده است ولي اين بحثها ، گره اي از زندگي شما نمي گشايد چرا كه زندگي ، تابع منطق نيست .! اگر در پي آرامش بيشتري هستيد به رويدادهاي زندگي برچسب خوب و بد نزنيد . اصولا هر كسي مي تواند در دنيا از دو زاويه مختلف بنگرد :

دنياي كثيفي است

دنيا به همين صورت هم زيباست.

× ما براي بافت عيبها و كاستي هاي ديگران ، انرژي فراواني صرف مي كنيم، مصرانه و در كمال عصبانيت مي كوشيم ثابت كنيم كه آدمها متقلب ، پرخور ، تنبل و دلخور و ولخرج و دزد هستند و نتيجه اين تلاشها و انتقادها چيست ؟ هيچ ، جز اينكه زندگي خود ما از شادي و نشاط تهي مي گردد.

×× راه دوم اين است كه دنيا را به همين صورتي كه هست بپذيريم . شايد بپرسيد : چه دليل و مدركي براي خوب بودن در دنيا داري ؟ دليل و مدرك لازم نيست . دنيا همين است كه هست. ماه ، گرد زمين مي چرخد و زمين ، گرد خورشيد ، گلهاي رز شكفته مي شوند ، پرندگان آواز مي خوانند ، آدمها ازدواج مي كنند و جدا مي شوند ، همسايه ما جنگ و دعوا راه مي اندازد و همه اينها بخشي از برنامه بزرگ هستي است . اينكه بگوييم : مردم نبايد مريض بشوند ، نبايد دروغ بگويند ، درست مثل اين است كه بگوييم : اين خورشيد لعنتي چرا اينقدر بزرگه! اين امكان براي همه ما وجود دارد كه جهان را به همين صورتي كه هست بپذيريم و آنگاه براي بهتر كردن آن بخشي از مسئوليت ها را به گردن بگيريم . اين رسم زندگي است . ما براي نگراني هاي خود ، سلسله مراتبي داريم . وقتي پايمان شكسته باشد ديگر به سردردمان اهميتي نمي دهيم . خب حال ببينيم كه چگونه مي توانيم از حساسيتهاي خود بكاهيم ؟ اولا بايد بپذيريم كه منشا همه آزردگيها و مصيبتها ، قوانيني خود ساخته هستند كه در ذهن ما جاي گرفته اند . اگر خود ما اقدام به تعديل يا دور انداختن اين قوانين كنيم آنوقت ديگر از بي اعتنايي دنياي واقعي نسبت به قوانين مان آزرده خاطر نخواهيم شد . راههاي مختلفي براي عصباني شدن وجود دارد. براي لذت بردن و سرگرم شدن هم ، راههاي مختلفي پيش روي ماست. اگر براي شاد زيستن به دنبال يك راه ساده هستيد قوانين كمتري براي خود وضع كنيد و بي جهت ، زندگي را با بايدها و نبايدهاي خود ساخته پيچيده نكنيد.

چرا بايد ياد بگيريم كه انديشه هايم را كنترل كنم ؟ به دو دليل :

1ـ شما نمي توانيد بر محيط پيرامون خود ، بر اوضاع جوي و يا بر عقايدي كه ديگران درباره شما دارند كنترلي داشته باشند . مهمترين و تنها چيزي كه مي توانيد تسلط كامل داشته باشيد ، افكار و انديشه هاي خود شماست.

2ـ آنچه مايه خوشبختي و شادي انسان مي شود ، درون اوست و نه عوامل بيروني ! من مي گويم : اگر x داشتم ، مي توانستم خوشبخت باشم ! اما اشتباه است . حتي اگر x را بدست بياوريم هنوز بيست و چهار ساعت نگذشته ، حسرت y پيدا مي شود ما در تمام طول زندگي مان به گونه اي برنامه ريزي مي شويم كه در هر زمينه خاص ، تفكري خاص داشته باشيم و همين تفكرات خاص هستند كه شادي و خوشبختي ما را تحت الشعاع خود قرار مي دهند اما هميشه به خاطر داشته باشيد كه ما مي توانيم انديشه هاي خود را تغيير دهيم.

نتيجه :

 روي انديشه هاي خود كار كنيد تا كيفيت زندگيتان را بهبود ببخشيد . آنگاه همين انديشه هاي نو ، احساسات شما را متحول مي كنند . آنچه شما را آزرده مي كند نفس حادثه نيست بلكه تفكرات شما درباره آن حادثه است

|+| نوشته شده توسط کتایون در شنبه 9 تیر1386 و ساعت 21:1 | 
چگونه علايق خود را بازيابي كنيم ؟

زندگي را سهل و آسان كنيد . از انجام كارهايي كه به صورت عادت درآمده پرهيز كنيد . بعضي از موارد زائد را از روند عادي زندگي كم كنيد تا بتوانيد زندگي را شفاف تر ببينيد . به آنچه مي خوانيد بدون اينكه بدانيد كي آنرا نوشته است ؛ توجه كنيد . به نداي قلب خود گوش دهيد كه مي گويد من اين كار را دوست دارم . اين كار به من هيجان مي دهد . گوش كن ! به كتابخانه شهرتان برويد . تك تك قفسه ها را زير زره بين بگيريد. كدام يك شما را جذب مي كند ؟ كارهاي تازه را امتحان كنيد . براي يافتن جستجو لازم است . اگر جهت زندگي را گم كرده ايد احتمالا آن را در لابلاي پياله هاي شراب و يا دود سيگار و يا خماري بنگ نخواهيد يافت . استراحتي بخود بدهيد . وقت و فضاي كافي را در اختيار خود بگذاريد تا آنچه را برايتان اهميت دارد بررسي كنيد . يك هفته به تنهايي به كنار دريا يا به كوهستان برويد . شايد بفرماييد وقت ندارم درست مثل اين است كه بگوييد من راه را گم كرده ام اما چون دير شده نمي توانم نقشه را نگاه كنم . مهمترين چيز اين است كه ايده اشتغال به كار مورد علاقه را بپذيريد . براي انجام كاري كه به آن عشق مي ورزيد بايد اول امكان پذير بودن آن را باور كنيد . هنگامي كه كار مورد علاقه خود را كشف كرديد پاسخ اين را نيز پيدا خواهيد كرد كه :من مي خواهم با زندگي ام چه بكنم ؟

نتيجه :

 بسياري از مردم نمي دانند كه چه مي خواهند و تازه غمگين و افسرده اند كه چرا آن چيزي را كه خود نمي دانند چيست ، بدست نياورده اند . اگر دقيقا نمي دانيد كه چه مي خواهيد نزديكترين نقطه به آن هدف را بيابيد و حركت را از آنجا آغاز كنيد.

|+| نوشته شده توسط کتایون در جمعه 8 تیر1386 و ساعت 23:16 | 
درسهاي زندگي

بعضي چيزها وراي درك و فهم ما هستند . وقتي كه نوزادي با ايدز بدنيا مي آيد وقتي كه يك مادر جوان در جريان يك سرقت مسلحانه به قتل مي رسد ، وقتي كه سيل دهكده اي را با خود مي برد ، پرسشهاي بي جواب فراواني در ذهن ما شكل مي يابد . پس مي توان گفت كه زندگي ، مجموعه اي از مصيبتهاي دردناك است ؟ نه الزاما. جهان هميشه با اشاره اي خفيف به ما تلنگوري مي زند و هنگاميكه بي اعتنايي ما را مي بيند با پتك بر سرمان ميكوبد . بيشترين دردها مربوط به زمانيست كه در مقابل رشد ، مقاومت مي كنيم . هر كسي در زندگي درس مخصوص به خود را مي گيرد . ما مي توانيم به سه طريق واكنش نشان دهيم:

1ـ زندگي من مجموعه اي  از درسهايي است كه به آنها نياز دارم ، درسهايي كه با نظم و ترتيب تمام در زندگي ام روي مي دهند . (سالم ترين برخورد و حداكثر آرامش ذهني )

2ـ زندگي يك مسابقه بخت آزمايي است ، اما من از هر اتفاقي كه روي دهد نهايت استفاده را مي برم . ( اين دومين انتخاب خوب است و كيفيت متوسطي به زندگي مي بخشد . )

3ـ چرا هميشه همه بلاها برسر من نازل مي شود ؟ ( اين طرز برخورد ، نهايت ناكامي و بدبختي را تضمين مي كند ) ما در تمام طول زندگي مرتباً با درسهاي تازه مواجه مي شويم و تا زمانيكه درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم . مهم نيست كه چه اسمي برايش مي گذاريم . مشيت الهي ، ظهور طبيعي رويدادها يا مهم نيست كه آنرا  مي پسنديد يا از آن تنفر داريد . در هر حال اين واقعيت زندگي است .

نتيجه :

 ما براي درس گرفتن به دنيا آمده ايم نه براي تنبيه شدن ، هر رويدادي در زندگي ما توان بالقوه آن را دارد كه ما را متحول  كند و رويدادها ، سختيها و مصيبتها بيشترين توان را براي تغيير تفكر ما دارا هستند . در مقابل هر حادثه اي از خود بپرسيد كه چرا اين مسئله براي من پيش آمده ؟ و سپس بر آن غلبه كنيد تا مجبور به ثبت نام مجدد در آن كلاس نشويد .                          

|+| نوشته شده توسط کتایون در جمعه 8 تیر1386 و ساعت 22:49 | 
هر كاري را مي توانم انجام بدهم به جز اين يكي

ما معمولا دوست داريم كه مهمترين درسها را به تعويق بيندازيم . رئيس من آدم پستي است بنابراين او بايد خودش را تغيير بدهد ! تا زمانيكه بر اين اعتقاد باشيد رئيس شما پست خواهد ماند ! اشكالي ندارد او را پست بدانيد . اما اگر شما تصميم به تغيير بگيريد به اين معني كه بر نكات مثبت او تكيه كنيد ، از قضاوت درباره او بپرهيزيد و حتي خود را به جاي او بگذاريد ، آن وقت است كه مشكل ، به كلي ناپديد ميشود . چگونه ؟! چندين احتمال متفاوت وجود دارد

1ـ ممكن است به تغيير نگرش شما واكنش مثبت نشان دهد و رفتارش را تغيير دهد .

2ـ ممكن است به اداره ديگري منتقل شود .

3ـ ممكن است شما كار ديگري بگيريد .

4ـ ممكن است او كارش را عوض كند .

5ـ ممكن است از اين آدم خوشتان بيايد . ! (واقعــا !)

آيا بهتر نيست كه همين حالا كارم را رها كنم و از شر اين رئيس پست خلاص شوم ؟       اما مطمئناً رئيس بعدي شما پست تر خواهد بود ، همه اينها بخشي از تحصيلات جهان هستي است ، عوض كردن رئيس بي فايده است ، خودت را تغيير بده .

نتيجه :

 همه ما يك علت هستيم ، انديشه ها و افكار ما باعث بوجود آمدن شرايط خاص ما  مي گردند و با تغيير كردن ما ، شرايط هم تغيير مي كند . تا زمانيكه درس را درباره كار ، قرض يا دوستانمان ياد نگرفته ايم يا در همان كلاس باقي مي مانيم و يا همان درس را در قالبهاي ديگر تجربه مي كنيم و اين رسم زندگي است . اگر صادقانه به گذشته خود بنگريم علايم هشداردهنده اي را مي يابيم كه با بي توجهي از كنارشان گذشته بوديم و باز با وقاحت و بدون تفكر مي گوييم : چرا من

|+| نوشته شده توسط کتایون در جمعه 8 تیر1386 و ساعت 22:44 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar