تبليغاتX
html> رها
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
 

 

      برخی عادت دارند از هر فرصتی برای نالیدن از غمها وغصه هایشان              

  استفاده کنند  . اغلب ما در ابتدا بانوعی حس همدلی به حرفهای چنین افرادی  

      گوش می دهیم . اگر آنان زندگی سختی راپشت سر گذاشته اند ماهمیشه  -  

      آماده ایم به درددلهای گاه تکراری آنان گوش دهیم و بکوشیم درباره ایجــــاد        

      تغیرات مثبت و سازنده در زندگی آنان پیشنهادهایی بدهیم . امــــــا دیر یازود     

      با چندین و چند بارشنیدن گله این افراد از زمین و زمان - از کوره در می رویم      

      یـــا احســـــاس افســــردگـــی می کنیـــم .                                               

          یکی از علائم شناسایی این افراد :  هرگز علاقهای به شنیدن پیشنها های   

      سازنده و سودمند شما ندارند و همیشه فقط دوست دارند حرف خود را تکرار     

      کنند. انگار یک کلمه از حرفهای شمارا نشنیده اند .                                      

          این افراد به جای این که در پی یافتن راه چاره ای برای مشکلاتشان  باشند   

      فقط یک نفر را مانند ظر ف خاکروبه می خواهند تا آشغالهای ذهنی خود را بر     

      سر او خالی کنند . برخی از این افراد نالان وقت و بی وقت زنگ در خانه یــــا      

      تلفنتان رابه صدا در می آورند واگر بتوانید به این طرز رفتارشان معترض شوید      

      شما را به بی توجهی نسبت به مشکلات دوستان متهم  می کنند .                

                          راه حـــــل                                                                        

          زمان گوش دادن به سخنان چنین افرادی را محدود کنید .                           

          درک کنید که گوش دادن چندین و چند باره به گله  ها وشکایات افــــراد         

      همیشه نالان دردی را از آنان دوا نمی کند . زیرا مرور چندبازه مشــــکلات          

      عاطفی و ذهنی در بسیاری از موارد موجب خواهد شد آن مشکلات در ذهن      

      شخص گله گزار چند برابر جلوه کند .                                                         

      اگر می توانید پیشنهادی سازنـــــده مطـــرح کنید .                                       

          در غیر این صورت نه تنها با گوش دادن به او کمکی نمی کنید - بلکه او را از    

      دست زدن به اقدامی سازنده برای حل مشکلش باز می دارید .                      

                                                                              دکتر آرین ابوک              

 

|+| نوشته شده توسط کتایون در شنبه 16 آبان1388 و ساعت 15:7 | 
بترسیم از این‌که تهمت بزنیم و دروغ بگويیم!

حمد حلت
همراهان دل؛
استادان موفقیت همیشه نصیحت می‌کنند که در مورد دروغ و دروغگو و تهمت و تهمت‌زن هر چه می‌توانیم کمتر صحبت کنیم. آنها می‌گویند حرف زدن در مورد این چیزها باعث می‌شود که آنها بیشتر جان بگیرند و بیشتر ریشه بزنند و بیشتر به خودنمایی بپردازند. من هم قصد ندارم در مورد دروغ و تهمت و کسی که از این ابزارها استفاده می‌کند، صحبت کنم. بلکه می‌خواهم امروز به شما عزیزان نصيحتی کنم که اگر همین الان آن را آویزه گوش نسازید چه بسا فردا بسیار دیر باشد.
همراهان خوبم! اگر همین الان به شما بگویند که در جایی که نشسته‌اید یک مار دیده شده چه می‌کنید؟ طبیعی است که می‌ترسید و سعی می‌کنید به جای امنی بروید. اگر به شما بگویند چند ساعت دیگر قرار است زلزله بیاید چه می‌کنید؟ کاملا مشخص است که همه به فضای آزاد فرار می‌کنیم و سعی می‌کنیم تا توان داریم خود و عزیزانمان را از کانون زلزله دور سازیم. ما می‌دانیم مار هر که را نیش بزند با عذاب و درد می‌میرد و زلزله وقتی می‌آید سازه‌های سست و ضعیف را نشانه می‌گیرد. ما چون خطر مار و زلزله را می‌دانیم از آن می‌ترسیم و می‌گریزیم.
حال سوال این است که وقتی دین برتر اسلام صریحا انسان‌ها را از دروغ و تهمت برحذر داشته باز خیلی‌ها راحت و بی‌خیال و آسوده و مهم‌تر از همه بی‌آن‌که بترسند مثل آب خوردن دروغ می‌گویند و به انسان‌های شریف تهمت و افترا می‌بندند. به راستی چرا هیچ ترس و وحشتی از این اعمال ناپسند و زشت در دل دروغگویان و تهمت‌زنان نیست که به وقت دروغ گفتن و تهمت زدن این‌قدر راحت و آسوده عمل می‌کنند و وقتی بر آنها ثابت می‌کنی که حرفشان درست نيست، فقط می‌گویند اشتباه کردیم و خیال کردیم و گمان بردیم و فکر کردیم و... حال مگر چه شده است؟
به راستی اگر مانند قضیه گزیده شدن توسط مار و یا زیر آوار ماندن به وقت زلزله، هر که دروغ می‌گفت و تهمتی می‌زد فورا و در همان لحظه به صورت مشخص مجازات می‌شد شاید دیگر کسی به سمت دروغ و تهمت نمی‌رفت و همان‌طور که از مار و زلزله می‌گریخت از دروغ و افترا نیز فرار می‌کرد. اما این اتفاق به ظاهر نمی‌افتد و همین نادیدنی بودن مجازات ومکافات دروغ باعث می‌شود که دروغگویان بی‌شرمانه به ناراستی خویش ادامه دهند و تهمت‌زنندگان بی‌واهمه زبان به بدنام‌سازی خوشنام‌های عالم باز كنند.
بیايید از دروغ و تهمت بترسیم و به خاطر همین ترس و وحشت هرگز و هیچ‌وقت به سمت آن نرویم. داستان پینوکیو وقتی دروغ می‌گفت و دماغش بزرگ می‌شد داستان دروغی نیست. شاید بینی انسان به وقت دروغ بزرگ نشود، اما دلش سیاه می‌شود و چهره‌اش کریه و حرکاتش زشت و حرف‌هایش ناخوشایند. اینها واقعیتی است که باید از آن ترسید.
شاید اگر همین الان زبان به تهمت و افترای فرد پاکدامنی بگشايیم به ظاهر اتفاقی برایمان نیفتد اما شک نداشته باشید که بلافاصله در همان لحظه چشم دلمان سیاه می‌شود و شوربختی و نکبت زندگیمان را فرامی‌گیرد.
تردید نداشته باشید که هیچ انسانی از طریق دروغ و فریب و تهمت و دورویی به مراتب عالی معرفت و موفقیت نرسیده است و همه انسان‌های متعالی و فرزانه روزگار، از همان ایام قدیم گرفته تا آینده دور، انسان‌های شریفی بوده‌اند که همواره در زندگی خود از دروغ و تهمت ترسیده‌اند و از آن گریخته‌اند.
عزیزان من به خاطر داشته باشید که برای جبران یک تهمت و دروغ بعضی مواقع مجبور خواهیم بود که از همان لحظه دروغ گفتن تا ابد به هر کسی که آن را مستقیم یا با واسطه شنیده است مراجعه کنیم و به او حقیقت را بگويیم و این کار خیلی مواقع غیرممکن است. به همین دلیل باید تا ابد سنگینی کار خطایی را که انجام داده‌ایم بر دوش بکشیم و به راستی کدام آدم خردمندی است که از این بار سنگین ابدی وحشت نکند و از آن نگریزد؟
من طبق توصیه بزرگان معرفت و موفقیت هیچ‌گاه از دروغگو و تهمت‌زن صحبت نخواهم کرد. چرا که نمی‌خواهم با این کار به دروغ و تهمت انرژی زنده ماندن بدهم و به گسترش و شیوع آن کمک کنم. بلکه فقط می‌خواهم به شما عزیزان بخش دوم توصیه بزرگان دین و معرفت را یادآورشوم که:
"همراهان خوبم همان‌طور که از مار گزنده و سیل و زلزله فرار می‌کنید، از دروغ بستن به ديگران و تهمت زدن دوري كنيد كه جبران گناه بسيار سخت و گاهي وقت‌ها غيرممكن است. در حديثي از معصوم(ع) نقل به مضمون آمده است: "حرمت آبروي مومن، از حرمت خانه كعبه بالاتر است."
راستی و پاکدامنی سزاوار شما باد
احمد حلت
|+| نوشته شده توسط کتایون در چهارشنبه 13 آبان1388 و ساعت 14:59 | 

*زندگي همچون بادکنکي است در دستان کودکي

که هميشه ترس از ترکيدن آن لذت داشتن آن را از بين ميبرد

*شاد بودن تنها انتقامي است که ميتوان از دنيا گرفت ، پس هميشه شاد باش

*اگر صخره و سنگ در مسير رودخانه زندگي نباشد

صداي آب هرگز زيبا نخواهد شد

*بيا لبخند بزنيم بدون انتظار هيچ پاسخي از دنيا

*باد مي وزد

ميتواني در مقابلش هم ديوار بسازي ، هم آسياب بادي

تصميم با تو است


*دوست داشتن بهترين شکل مالکيت

و مالکيت بدترين شکل دوست داشتن است

*انتخاب با توست ، ميتواني بگوئي : صبح به خير خدا جان

يا بگوئي : خدا به خير کنه ، صبح شده

*مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دريا بي قرارت باشند


*جائي در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چيز هست

*زنان هوشيارتر از آن هستن که مردانگي خود را به همسران خود نشان بدهند

*تاريک ترين ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشيد است

پس هميشه اميد داشته باش

|+| نوشته شده توسط کتایون در شنبه 2 آبان1388 و ساعت 13:27 | 
علاقه ی بی قید و شرط را امتحان کنید!

آیا گاهی احساس کرده اید که اگر شخصی خاصی طور دیگری رفتار می کرد،او را بیشتر دوست می داشتید؟
چه شرایط و انتظاراتی از دوستانتان دارید و در مقابل، خواسته ی دیگران از شما چیست؟
علاقه ای که با شرط و شروط همراه باشد، بر رابطه ها فشار می آورد.
در حالی که علاقه ی بی قید و شرط قلبها را به هم نزدیک می سازد.یاد بگیرید که بی قید و شرط عشق بورزید.مردم را همانطور که هستند،دوست بدارید.
اگر زمانی از کسی ناراحت شدید،به خود بگویید: من، تو را همانطور که هستی دوست دارم.
این نوع دوست داشتن، بخشش و صلح در پی خواهد داشت.

۶۰ نکته برای زندگی بهتر/لیندا فیلد

|+| نوشته شده توسط کتایون در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 15:8 | 

چی می شد اگه خدا

امروز وقت نداشت به ما برکت بده  چرا که ما وقت نکردیم دیروز از او تشكر کنیم .

چی می شد اگه خدا

فردا دیگه ما را هدایت نمی کرد چون امروز اطاعتش نکردیم . 

چی می شد اگه خدا

امروز با ما همراه نبود چرا که دیروز قادر به درکش نبودیم .

 

   چی می شد که دیگه

شكوفا شدن گلی را نمی دیدیم چرا که وقتی خدا بارون فرستاده بود گله کردیم و شكر نکردیم .

 

    چی می شد اگه خدا

عشق و مراقبتش را از ما دریغ می کرد چرا که ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ کردیم .

 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چرا که ما در قلب های خود را بسته بودیم .

 

     چی می شد اگه خدا

امروز به حرف هامون گوش نمی کرد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نکردیم

چی می شد اگه خدا

خواسته هایمان را بی پاسخ می گذاشت چون به یادش نبودیم 

چی می شد اگه خدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط کتایون در چهارشنبه 8 مهر1388 و ساعت 15:4 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar